|
مدیرعامل آب منطقه ای آذربایجان غربی عریض ترین فاصله بین آذربایجان غربی و شرقی را با پای پیاده رفت و برگشت آنهم از روی دریاچه سابق(!) ارومیه | ||||
گزارش تصویری دردآور از مرگ دریاچه ارومیه اینجا | ||||
اولین سرود ملی یران در زمان مظفرالدین شاه
دانلود: (ارکستر ملل ایران) - MP3
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
|
سالروز شاه شدن داريوش بزرگ
| ||||||
داريوش هخامنشي پسر ويشتاسپ از بزرگان پارس در نخستين روز از جشنهاي مهرگان ( پس از تطبيق با تقويم ميلادي؛ دوم اكتبر) در سال 522 پيش از ميلاد، شاه ايران شد.
--------------------------------------------------------------------
|
از گذشته ایران ما
ايران سرور جهان
موسيقي ايران
نقوش و حجاري ها و نگـارگـري هاي به جاي مانده از دوران باستان تا زمان اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ايرانيان به هـنر موسيقي مي باشد. در دوران پس از اسلام موسيقي به دليل مخالف ها، شکوفايي دوران پـيشين خود را از دست داد. ولي به هـر حال به حيات خود ادامه داد. اين استمرار را مي توان در زمان صفويه در بناي کاخ چهـلستون و اتاق موسيقي کاخ عالي قاپو مشاهـده کرد.
موسيقي ملي ايران، مجـموعه اي است از نواهـا و آهـنگ هايي که در طول قـرن هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پاي ساير مظاهـر زندگي مردم ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابي از خصوصيات اخلاقي، وقايع سياسي، اجـتماعـي و جـغـرافـيايي ملتي است که تاريخـش به زمان هاي بسيار دور مي رسد. ظرافت و حالت تعـمق ويـژه موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل و رسيدن به جـهـاني غـير مادي رهـنمون مي سازد.
موسيقي ملي ايران، که مبـنا و سابقه اي بسيار کـهـن دارد، شامل شاخه هاي مختـلفي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام: موسيقي هاي اقوام کهـن ايران شامل : بـخـتـيـاري، کردي، لري و .....
2 - بعـد از اسلام:
الف - موسيقي مقامي ( حماسي، تعـزيه، عـزا )
ب - رديفـي ( دستگـاه هاي موسيقي سنـتي )
در دوره حاضر اين تـقـسيم بـندي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام
2 - بعـد از اسلام
3 - موسيقي هاي محـلي ايران و نغـمه هاي سنـتي ( ملودي هاي دو گـروه قـبل ) و تـنـظيم و تهـيه کلاسيک آنهـا.
طبق روش طبقه بـندي جـديد در آواز و مقامات، که از حدود صد سال پـيش برقـرار شده، آواز و موسيقي سنـتي ايران را در دوازده مجـموعه قرار داده اند.

از دوازده مجـموعـه تـقـسيم بـندي شده، هـفت مجموعـه که وسعـت و استـقـلال بـيـشـتري داشتـه اند، دستگـاه ناميده شده و پـنج مجموعـه ديگـر را که مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهاي مزبور منشعـب شده اند، آواز ناميده اند.
بنا براين موسيقي سـنتي امروز ايران، که باقي مانده مقامات دوازده گـانه قـديم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئي از آن در دستـرس است.
بر هـفت دستگـاه اصلي و پـنج آواز، تعـدادي گوشه استواري و الگـوي نوازندگـان و خوانـندگـان امروزي است.
شمار اين گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، رديف هاي مخـتـلف و مشهـور استادان موسيقي سنـتي صد ساله اخـير مانـند آقا حسيـنـقـلي، ميرزا عـبدالله، درويش خان و صـبا نـيـز از هـمين نـظم پـيـروي مي کـند.
اسامي دستگـاه ها و آوازهـا در موسيقي سنـتي ايران
نام هـفت دستـگـاه اصلي عـبارت است از شور، ماهـور، هـمايون، سه گـاه، چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدين شرح است: اصفـهـان، ابوعـطا، بـيات ترک، افـشاري و دشتـي.
براي اجراي يک دستگـاه با يک آواز تـرتـيـبي را بايد رعـايت کرد که معـمولا اين چـنـيـن است:
درآمد، آواز، تصنـيف و رنگ، از زمان مرحوم درويش خان و به ابـتکـاري وي پـيش درآمد و چـهار مضراب نيـز به اين سلسله مراتـب اضافه شده است.
زنده ياد خالـقي، در اين باره چـنـين مي نويـسد:
يکي از منابع ذيـقـيمت موسيقي هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات و ترانه هايي است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به وسيله مردم بومي و روستايي خوانده مي شود و چون اين نوع موسيقي کـمتـر تحـت تاثـير افـکار مردم شهـر نـشـين واقع شده، طبـيعي تر و به موسيقي حقيقي و اصيل و قديمي آن کشور نزديکـتر است؛ جمع آوري آنهـا عـلاوه بر اينکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداري آنهـا است، کمکي هـم به تحـقـيق درباره مخـتصات آن مـمـلکـت مي کـند، و چـگـونگي و کـيفـيت آن را معـلوم مي نمايد.
چـون در ايران اقوام مخـتـلفي ساکـنـند که از نظر فرهـنگ و قـومي تـفاوت هاي بـسياري با يکـديگـر دارند، بنابراين موسيقي فولکوريک ايران داراي خصوصيات بسيار متـنوعي از نظر طرز بـيان و لحـن موسيقي است. مثـلا موسيقي آذربايجـاني، گـيلاني، خراساني، بـخـتـياري، کردي، شـيرازي و بلوچي نـه تـنـها ملودي هـا، که در گـويش نـيز با يکـديگـر بـسيار متـفاوتـند، از نظر فرم موسيقي مي توان از دو نوع موسيقي بومي در ايران نام برد:
1 - تـرانه هاي بومي آوازي که به صورت انـفرادي يا دسته جمعـي خوانده مي شود.
2 - رقص هاي محلي سازي که با سازهـاي محلي به اجرا در مي آيد.
ترانه هاي محلي ايراني از نظر ملودي بـسيار غـني و پـر مايه است که از اين نـظر يـکي از غـني ترين، زيـبا ترين و متـنوع ترين تـرانه هاي فـولکوريک دنـيا هـستـند. اين ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور هـستـند، سينه به سينه نقـل شده و از نسلي به نسل ديگر مي رسد و آئينه تمام نماي افکـار و انديشه هاي مردمي اند که خود خالق و آفـريـنـنده آن بـشمار مي رونـد. اين تـرانه ها از وضع اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگي و طبـيعـت که در سرزميـن ايران وجود دارد، يکي از غـني ترين منابع فـرهـنگي ايران به شمار مي آيـند. اين تـرانه ها نمايانـندهً ملت و گـذشته ايران هـستـند و مي توانـند بهـترين الهام بخـش موسيقيدانان در پـديد آمدن آثار موسيقي عـلمي قرار گـيرند.
نمونه هايي از موسيقي فـولکوريک ايران:
موسيقي بـخـتـياري، لرستان و فارس
موسيقي گـيلان و تالش
موسيقي کردستان
موسيقي سواحل جنوب ايران
موسيقي سيستان و بلوچستان
موسيقي خراسان
موسيقي ترکمن
موسيقي آذربايجان

موسيقي سازي
موسيقي ايراني از زمان هاي بسيار قديم عـمدتا با ساز و آواز توام بوده است و در کـتب تاريخي نيز هـرگـاه به موسيقي اشاره شده بـيـشتر نام الحان و ترانه ها بر جاي مانده است. ولي شکي نيست که موسيقي سازي نيز داراي اهـميت بوده است.
در حدود صد سال قـبل موسيقي سازي به تـدريج راهـي مشخص در پـيش گـرفـت، و در اين رشته نوازندگـان و آهـنگـسازاني به وجود آمده و نوآوري هايي در اين زمينه انجام دادند. به طور کلي موسيقي سازي ايراني داراي دو بخش اساس است:
الف - تکـنوازي که بر پايه موسيقي سنـتي و بداهـه نوازي قـرار دارد.
ب - هـمنوازي که بر پـايه کارهـاي جمعـي اعـم از گـروه هـاي کوچک يا بـزرگ يک صدايي و يا چـند صدايي استوار است.
تکـنوازي
تکـنوازي در موسيقي مشرق زمين از اعـتبار و اهـميت فراواني برخوردار است. به تعـبـيري مي توان آن را مربوط به فـلسفه و عـرفان شرق و ايجاد ارتـباط معـنوي با عالم بالا دانست. چـرا که نوازنده شرق با ساز و موسيقي خود به نوعي عبادت خصوصاً در کـنج خلوت و تـنهـايي خود مي پـردازد.
هـمنوازي
از دورهً ناصرالدين شاه قاجار کار گـروه نوازي چـه در زمينه موسيقي و سازهاي سنتي و چه با رعايت اصول و قواعـد موسيقي ارکستر غربي که به وسيله مسيو لومر ( معـلم موسيقي فرانسوي که براي تـدريس در دارالفـنون آن زمان و رشتـه موسيقي نظام به ايران دعـوت شده بود) در قالب موسيقي نظام و سازهاي غـربي به ايران آورده شد، بـيشتر معـمول گـرديد. بعـدهـا کم کم کار گـروهي رونق بـيـشتري گـرفت، و با اضافه شدن سازهاي غـربي به جـمع سازهاي ايراني و اجراي قطعـات ايراني بر روي آنهـا با فـرم تازه معـمول شد.
ايرانيان در مقاطع مختـلف تاريخي از آلات متعـدد موسيقي، به ويژه قـديمي ترين آنهـا يعـني ني و دايره استـفاده مي نمودند. انواع آلات موسيقي که مورد استـفاده قـرار مي گـرفته و هـنوز هـم در گـوشه و کـنار اين کشور پـهـناور استـفاده مي شود به هـمراه يک تـقـسيم بـندي کـلي به اين شرح است:
ني
ني از قـديمي ترين اين نوع است و شامل يک لوله استوانه اي از جـنس ني بوده که داراي هـفت بـند و شش گـره است. ني از دسته سازهـاي محـلي است و تـقـريـبا در تمام نقاط ايران معـمول و رايج است.
سرنا
سرنا ساز ديگـري از خانواده آلات موسيقي بادي است که در تـمان نقاط ايران معـمول است و شامل سرناي بـخـتـيـاري و آذربايـجاني است. در ايران اين ساز به هـمراه دهـل و يا نقاره نواخـته مي شود. لازم به ذکر است که نواخـتن اين ساز در نقاط مخـتـلف کشور در مواقع خاصي و به منظورهاي مخـتـلف انجام مي شود. در کردستان با نواخـتن دهـل و سرنا مرگ کسي را خبر مي دهـند و در شمال ب هـمراهي طناب بازهـا سرنا نواخـته مي شود و در آذربايجان غـربي، روستائيان در عـروسي ها حين رقص چوبي، سرنا مي نوازند.
کـرنا
کرنا: سازي قديمي و تاريخي است که در استان هاي مخـتـلف ايران به شکـل هاي متـفاوت ساخـته و اجرا مي شود. مهـمترين کرناهـا، کرناي شمال، گـيلان و کرناي مشهـد است. اين ساز بـيـشتر در کردستان و آذربايجان مورد استـعـمال قرار مي گـيرد.
ني انبان
ني انبان بـيـشتر در جنوب ايران مورد استـفاده قـرار مي گيرد و در بعـضي نقاط ايران آن را " خـيک ناي " نـيز مي نامند و در نقاطي از آذربايجان نيز نواخته مي شود.
کمانچـه
يکي از قـديمي ترين سازهاي زهـي، کمانچه است که اولين شکل ويولون امروزي است. اين ساز نـقـش تک نواز و هـمـنواز، هـر دو را به خوبي اجرا مي کند. کمانچه سازي ملي است. در تمام استان هاي ايران نواخـتن آن متداول است و بـيشتر در ميان طوايف ترک و ترکـمن رواج دارد.
بربط
بربط: سازي از خانواده سازهاي رشته اي مفـيد که به آن " ال عـود يا لوت " نيز مي گـويـند. ساخـتمان اين ساز شـبـيه گـلابي است که از درازا به دو نـيم شده است. داراي کاسه اي بـزرگ و دسته اي کوتاه که در آغاز سه رشته سيم داشته است.
رباب
رباب: اين ساز زهـي است از چـهـار قـسمت شامل شکم خـربزه مانـند، سينه، دسته و سر تـشـکـيل شده است. سيم هاي رباب در قديم از روده و امروز از نخ نايلون ساخـته مي شود و مضراب رباب از پـر مرغ ساخـته شده است. اين ساز اساساً سازي محلي است و بـيـشتر در نواحي خراسان معـمول است و هـمچـنـين در نواحي سيستان نيز نواخـته مي شود.
تار
تار: يکي از سازهاي زهي اصيل ايران است که يک شـکم چـند قـسمتي دارد و داراي شش تار مي باشد. از اين گـروه ســــازهــا، سـه تار و دو تار را مي توان نام برد که نوازندگي دوتار در تـرکـمن صحرا و نواحي خراسان بـسيار معـمول مي باشد.
از سازهاي ضربي معـروف ايراني دهـل، طبل و تـنـبک مي باشـند.
دهـل
دهـل: اين ساز از استوانه کوتاهي از جـنس چـوب که قـطر دايره آن حـدود يک مـتر و ارتـفاع آن 25 تا 30 سانتي متر است تـشکـيل شده و بر دو سطح دايره اي شکـل آن پـوست کـشـيده شده است. مضرابـش دو چـوب يکي به شکـل عـصا و ديگـري ترکه اي نازک مي باشد. دهـل سازي کاملا محـلي و بـيـشـتر هـمراهـي کـنـنده با سرنا است. در مناطق فارس، بلوچستان و کـردستان بـيش از ساير جاها مورد استـفاده قـرار مي گـيرد.
دايـره
دايره: اين ساز ضربي که از حلقه اي چوبي تـشـکيل گـرديده که بر يکي از سطوح جانبي دايره اي شکل آن پـوست کشـيده شده است، اين ساز را با ضرب سر انگـشتان هـر دو دست مي نوازند و بـيـشتر شهـري است تا محـلي. سازي است هـمراهي کـنـنده با ساير سازهـا. دايره در حال حاضر در آذربايجان بـيـشـتر از ساير جاهـا رواج دارد.
طبل
طبل: يکي ديگر از سازهاي ضربي که کوچکـتر از دهـل مي باشد و مضراب آن دو کوبه چوبي است و آن را در مراسم عـزاداري در اکثـر مناطق ايران مي نوازند.
تـنـبک
تـنبک: سازي است از پوست و چوب ( معـمولا گـردو ) و از دو قسمت گـلويي و استوانه اي تـشکـيل يافـته، سطح بالايي آن از پوست و قسمت گلويي آن که با دهانه اي گـشاد دارد باز مي باشد.
ساز منحصر بفرد ايراني که در اين تـقـسيم بـندي قـرار مي گـيرد سنـتور است. اين ساز شامل جـعـبه اي ذوزنقه اي است و هـفـتاد و دو رشته سيم سفـيد و زرد تـشکـيل يافـته است.
سنـتور اساساً سازي است که قابـليت تـکـنوازي و هـمنوازي را داراست و نواخـتن آن در تمام استان هاي ايران متـداول است
دوستان گرامی تا کنون چندین پتیشن یا اعتراض نامه اینترنتی در مخالفت با به کاربردن واژه « عربی» برای آبگیر(خلیج) همیشه فارس امضا کرده اید که گویا این یکی هم نیاز به یک میلیون امضا برای وادار کردن گوگل به واکنش هست پس دست به کار شوید و روی پیوند زیر کلیک کنید و آن را برای تمام دوستانتان در مسنجرها بفرستید . http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
توپ
بوی کاغذ رنگی ...
سابقاً در همه جاي ايران حمام عمومي وجود داشت و اهالي محل اقلاً هفته اي يک بار به منظور نظافت به حمام
مي رفتند. با اين تفاوت که مردان قبل از طلوع آفتاب تا ساعت هشت صبح حمام مي گرفتند و از آن ساعت تا ظهر و
حتي چند ساعت بعد از ظهر حمام در اختيار زنان بود. امروز هم حمام عمومي در غالب نقاط ايران وجود دارد، منتها
فرقش با حمامهاي قديم اين است که در حمامهاي قديم از خزينه استفاده مي شد؛ ولي در حمامهاي عمومي
جديد دوشتهاي متعدد جاي خزينه را که به هيچ وجه منطبق با اصول بهداشتي نبود گرفته است. در حمامهاي
عمومي خزينه دار که امروزه در ايران کمتر وجود دارد سنن و آدابي را از قديم رعايت مي کردند که بعضاً جنبه ضرب
المثل پيدا کرده است.
يکي از آن آداب اين بود که هر کس وارد حمام مي شد، براي اظهار ادب و تواضع نسبت به افراد بزرگتر که در صحن
حمام نشسته، مشغول کيسه کشي و صابون زدن بودند، يک سطل يا طاس بزرگ آب گرم از خزينه حمام بر
ميداشت و بر سر آن بزرگتر مي ريخت. البته اين عمل به تعداد افراد بزرگ و قابل احترام که در صحن حمام نشسته
بودند تکرار مي شد. و تازه وارد وظيفه خود مي دانست که بر سر يکايک آنان با رعايت تقدم و تأخر آب گرم بريزد.
بسا اتفاق مي افتاد که يک يا چند نفر از آن اشخاص مورد احترام در حال کيسه کشيدن و يا صابون زدن بودند و
احتياجي نبود که آب گرم به سر و بدن آنها ريخته شود، مع ذالک اين عوامل مانع از اداي احترام نمي شد و
کوچکترها به محض ورود به صحن حمام خود را موظف مي دانستند که يک طاس آب گرم بر سر و بدن آنها بريزند و
بدن وسيله عرض خلوص و ادب کنند.
از آداب ديگر در حمام عمومي خزينه دار قديم اين بود که اگر تازه وارد کسي از آشنايان و بستگان نزديک و بزرگتر از
خود را در صحن حمام مي ديد، فوراً به خدمتش مي رفت و به منظور اظهار ادب و احترام او را مشت و مال مي داد
يا اينکه ليف صابون را به زور و اصرار از دستش مي گرفت و پشتش را صابون مي زد.
سنت ديگر اين بود که هر کس وارد خزينه حمام مي شد به افرادي که شست و شو مي کردند سلام مي کرد و
ضمناً در همان پله اول خزينه دو دست را زير آب کرده، کمي از آب خزينه بر مي داشت و به يکايک افراد حاضر از آن
آب حمام تعارف مي کرد. براي تازه وارد مهم و مطرح نبود که افراد داخل خزينه از آشنايان هستند يا بيگانه، به همه
از آب مفت و مجاني تعارف مي کرد و مخصوصاً نسبت به افراد بيگانه بيشتر اظهار علاقه و محبت مي کرد زيرا آشنا
در هر حال آشناست، و دوست و آشنا احتياج به تعارف ندارند. در هر صورت اين رسم از قديمترين ايام يعني از
زماني که حمام خزينه به جاي آب چشمه و رودخانه در امر نظافت و پاکيزگي مورد استفاده قرار گرفت، معمول
گرديد.
بي فايده نيست که اطلاعات زير درباره حمامهاي قديم و آداب حمام رفتن، از نوشته شادروان علي جواهر کلام نقل
شود:
«در عهد قاجاريه حمام رفتن در فصل زمستان کار دشواري بود و غالب مردم اواخر پاييز حمام مي رفتند و تا شب
عيد رنگ حمام را نمي ديدند. اين وضع منحصر به ايران نبود، فرنگيها هم تا پيش از جنگهاي صليبي اصلاً اطلاعي از
حمام نداشتند و همين که ايام جنگهاي صليبي به شرق آمدند با حمام آشنا شدند. مع ذالک باز هم تا مدتي بعد از
آن حمام نرفتن در فرنگستان مد بود و مشهور است که يکي از ملکه هاي فرانسه هميشه افتخار مي کرد که
پنجسال است به حمام نرفته است.
حمامهاي قديم معمولاً چند متر از سطح کوچه و بازار پايينتر بود؛ چون اگر غير از اين مي بود آب به خزانه
سوار نميشد. سر در حمام شکل ديو و رستم و يا شيطان و مالک دوزخ را نقاشي مي کردند و هنوز هم بنده
فلسفه آن را نفهميده ام که نقش شيطان و ديو و رستم، با سر در حمام، چه مناسبت دارد. در هر صورت چندين پله
پايين مي رفتيم تا به سر بنه يا رختکن مي رسيديم. "بينه" يک حياط سرپوشيده اي بود که وسط آن حوض بزرگي
قرار داشت. اطراف بينه سکوهاي بلندي ديده مي شد که در آنجا رخت مي کندند. استاد حمامي در کنار يکي از آن
سکوها يا بالاي يکي از سکوها مي نشست و جعبه دخل را هم بغل دستش مي گذاشت. از سقف بينه
چراغ بزرگ گرد سوز و گاهي هم چهلچراغ تا بالاي حوض آويخته بود. دور تا دور سکوهاي رختکن تير مي گذاشتند و
به آن تيرها گويهاي شيشه اي رنگارنگ مي آويختند. يک تغار (کاسه بزرگ سفالين) محتوي آلو و آب آلو روي
چهارپايه نزديک حوض بود و چندين کاسه کوچک با قاشقهاي چوبي پهلوي تغار مي گذاشتند. در ايام زمستان
به جاي آب آلو، لبو و آب لبو را با کمي سرکه توي تغار مي ريختند. علاوه بر استاد حمامي يک نفر به نام "جامه دار"
يک نفر به اسم "مشت و مالچي" و يک نفر هم به عنوان "پادو" در سر بينه حضور داشتند و تا مشتري وارد مي
شد، پادو کفش مشتري را زير سکو مي گذاشت و يک لنگ خشک روي سکو پهن مي کرد. مشتري که لخت مي
شد، پادو يک لنگ ديگر به او مي داد. مشتري آن لنگ دوم را به کمر مي بست. لباسهايش را توي آن لنگ اول مي
پيچيد و از سکو پايين مي آمد. از دالان تاريکي مي گذشت، و در صحن حمام را مي گشود و توي حمام مي رفت.
در اينجا چند شاه نشين و چند ايوان و چند طاق نما و يک حوض کوچک آب سرد بود و کارگران داخل حمام عبارت
بودند از چند دلاک و يک پادو، آبگير و دو سه پادو....»
اين نکته جالب هم ناگفته نماند که ايرانيان تا عصر قاجاريه توي خزانه حمام نمي رفتند، زيرا به گفته مورخ معاصر
شادوران رحيم زاده صفوي همه حمامهاي ايران، درهايش بسته بود و يک روزنه به نام آخور مي ساختند که به خزانه
متصل بود و از آنجا آب برداشته خود را مي شستند. در آن زمان مردم توي خزانه نمي رفتند و درهاي خزانه ها فقط
قرن گذشته باز شد و موجب کثافت گرمابه ها گشت
| تصوير | |||
| |||
مباررررررررررررررررررررکککک
تصاوير بازسازي شده از تخت جمشيد
تخت جمشيد، که ايرانيان پارسه و يونانيان پرسپوليس ميخواندندش، نه يک پايتخت سياسي بلکه کانون ملي و نماد يکپارچگي شاهنشاهي نوپاي هخامنشي بود. آنچه بنيانگذار تخت جمشيد، داريوش بزرگ در نظر داشت، دولتي بود که در سايه اقتدار آن اقوام گوناگون با خصوصيات فرهنگي و سنتهاي خاص خود و با حفظ زبان و مذهب و آئينهاي خود به آرامش در کنار يکديگر زندگي توانستند کرد.
اصولي که بر پايه آنها شاهنشاهي ايران 2563 سال پيش بدست کورش کبير بنيان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته اي از داريوش متجلي مي شود:
« من، داريوش شاه، ناتوانان را پشتيبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بيداد روا دارنداي مردم، به اراده اهورامزدا من، داريوش، از شما ميخواهم که ناتوانان را پشتيبان باشيد و در برابر توانمندان و توانگران بيدادگر بايستيد.»
روح اغماض، تسامح، دادگري و انساندوستي در دولتي که به رسالت اخلاقي خود نيک آگاه بود و خود پرچمدار اين آرمانها بود، ميبايست در معماري و هنر آن نيز بازتاب ميافت. مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهي ايران تخت جمشيد بود و هنر آن اقوام و نژادهاي گوناگون، از ليبي و اتيوپي و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهاي قفقاز تا دشتهاي آسياي ميانه و از درياچه آرال تا خليج فارس ،همه را اطمينان بخش اين نکته بود که صرفنظر از نژاد، مذهب، رنگ پوست و زبان، اعضا برابر يک جامعه بزرگند.
داريوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهي پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ريزي و اجراي ايراني بناهايي بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايي نداشتند و از نظر مقياس و شکوهمندي و نيز ابداع فنون نوين معماري و ظرافت به کمال رسيده شان در زمره عجايب دوران باستان بشمار ميروند.
براي ديدن همه عكس ها روي ادامه مطلب كليك كنيد









با تشکر از آقاي مسعود تاج اميري
و ساینا و مهدی


عمارت چهلستون در اوايل قرن 11 هـ .ق در ميان باغ و مجموعه بناها و كاخهاي محوطه دولتخانه صفوي ساخته شده است . اين عمارت عمدتاً به منظور پذيرائي رسمي از ميهمانان و سفراي خارجي ، طي سه مرحله و طبق يك طرح واحد ساخته شده است . مرحله اول ـ تالار اصلي و بزرگ . مرحله دوم ـ ايوان آئينه و اطاقهاي طرفين آن . مرحله سوم ـ ايوان ستون دار كه از هجده عدد ستون و سقف چوبي تشكيل شده است . نام چهلستون به نشانه كثرت ستونها و انعكاس تصوير بيست ستون در آب استخر است .
نقاشي هاي ديواري چهلستون زير نظر هنرمند نامدار عصر صفوي ، رضا عباسي با خصلت بزرگ نمائي به شيوه مينياتورهاي ايراني انجام گرفته است . چهار تابلو بزرگ داخل سالن ، صحنه هايي از ميدانهاي جنگ و مجالس پذيرائي پادشاهان صفوي را نشان مي دهد . دو تابلو بزرگ مياني از الحاقات بعدي با موضوعات مشابه است كه به قلم صادق نقاش باشي (هنرمند دوره قاجار) ترسيم شده است . متأسفانه بسياري از نقاشي هاي دوره صفوي در زمان حكومت ظل سلطان ، تخريب گرديده است . از اشعار دلپذير نجيب كاشاني كه به (خط محمد صالح اصفهاني) بر پيشاني ايوان ستوندار مرقوم گرديده ، چنين مستفاد مي گردد كه اين عمارت بي نظير در اوايل قرن 12 هـ.ق دچار آتش سوزي گرديده و در زمان شاه سلطان حسين صفوي تعمير شده است .

يكي از زيباترين ميدانهاي جهان به طول حدود 512 متر و عرض 160 متر است كه در اطراف آن اطاق هائي در دو طبقه با يك اندازه و شكل احداث شده است . تعداد چهار اثر تاريخي بي نظير در اطراف ميدان قراردارد . عمارت عالي قاپو ـ مسجد امام ـ مسجد شيخ لطف اله و سر درب بازار قيصريه ، در وسط ميدان اصلي ، زمين و دو دروازه سنگي چوگان بوده است . ميدان امام امروزي يكي از مراكز خريد صنايع دستي و همچنين محل برگزاري بسياري از مراسم ملي و مذهبي مي باشد . در هر هفته نماز پرشكوه جمعه در اين ميدان برگزار مي گردد .

سردرب قيصريه در شمال ميدان امام (نقش جهان) ساخته شده است . اين سردرب ، يكي از زيباترين نقاشي هاي مربوط به دوران صفويه را نشان مي دهد . از اين سردرب ، وارد يكي از زيباترين بازارهاي جهان مي شويم . اين بازار در دوران صفويه مركز فروش كالاهاي گران قيمت بوده است و نمايندگان شركتهاي خارجي در اين مكان داراي حجره هائي بوده اند . بازار اصفهان يكي از بزرگترين بازارهاي ايران است كه داراي قسمتهاي مختلف مي باشد و در هرقسمت كالاهاي خاصي را به فروش مي رسانند . براي مثال قسمت صنايع دستي ، طلا و نقره ، قالي ، كفش و غيره . بازديد از همه قسمتهاي بازار ساعتها به طول مي انجامد .


اين كاخ در قرن يازدهم هجري در شش طبقه احداث شده است . هر طبقه تزئينات هنري خاصي را دارا مي باشد . از قسمتهاي مهم اين كاخ ، ايوان طبقه سوم ، حوض مسي در ا“ و تالار پذيرائي همين طبقه كه با زيباترين نوع نقاشي و گچ بري تزئين شده است . تالار موسيقي طبقه ششم و تزئينات گچبري بي نظير آن و اغلب كارهاي هنري به وسيله رضا عباسي هنرمند مشهور آن دوران انجام شده است .
در جبهه جنوبي ميدان نقش جهان ـ (ميدان امام) ـ يكي از زيباترين مساجد جهان اسلام قراردارد كه به دستور شاه عباس اول ، توسط استاد علي اكبر اصفهاني احداث گرديده است . در مرحله اول سردرب اصلي و جلوخان ورودي با دو مناره خارجي مسجد ساخته مي شود . درب مسجد با ورقهاي نقره و طلا تزئين گرديده و مربوط به دوره شاه صفي ، جانشين شاه عباس اول است . در داخل مسجد يك حياط اصلي و مركزي ، با چهار ايوان و دو حياط فرعي جانبي قراردارد . گنبد خانه جنوبي به صورت دو پوش اجرا گرديده و فضاي بين اين دوگنبد حدود 12 متر ارتفاع دارد . ارتفاع گنبد خارجي از كف مسجد 50 متر مي باشد . كتيبه هاي مسجد، توسط خطاطان و خوشنويسان معروف دوران صفويه مانند : عليرضا عباسي ، عبدالباقي تبريزي ، محمدصالح اصفهاني و محمدرضا امامي مزين شده است . تمام سطوح جرزها و ديوارها و گنبد و مناره ها و طاق نماهاي داخلي و خارجي مسجد از كاشيهاي هفت رنگ و مرعق پوشيده شده است . نقوش اين كاشي كاريها (گل و بوته ها) به صورت مجرد و رمزي ظاهر مي شود .
در ضلع شرقي ميدان امام (نقش جهان) مسجدي قراردارد كه در زمان شاه عباس اول صفوي ، هنگام احداث ميدان و همراه با بناهاي اطراف آن به منظور محل عبادت و حوزه تدريس مرحوم شيخ لطف اله ، كه از علما و روحانيون بزرگ جبل عامل در لبنان بوده ، ساخته شده است . ساختمان مسجد در سال 1011 هـ .ق آغاز و در سال 1028 به پايان رسيده است . اين مسجد داراي يك شبستان زيرزميني است كه كف گنبدخانه را از سطح زمين بالاتر قرارداده است . به خاطر استفاده هاي خاص علمي ـ مذهبي از اين مسجد ، نيازي به احداث حياط و مناره نبوده است . گنبد بر روي هشت طاق جناغي قرار گرفته و لبه اين طاقها با كاشيهاي پيچ به رنگ فيروزه ، تزئين يافته است .
سطوح داخلي به ويژه محراب مسحد شيخ لطف اله از شاه كارهاي بي نظير هنر كاشي كاري هفت رنگ و معرق است. در محراب دو كتيبه وجود دارد كه عبارت ذيل بر آنها نوشته شده است : عمل فقيرحقير محتاج به رحمه خدا محمد رضا بن استاد حسين بنا اصفهاني .
اين نوشته مبين آن است كه استادان و هنرمندان و سازندگان بناهاي آن زمان در مقابل قدرت جان آفرين تسليم فرود آورده و هرگز نخوت و تكبر به وجودشان راه نيافته است .

مسجد جامع اصفهان در گوشه شمال غربي ميدان قديم احداث گرديده است . مسجد اوليه دركنار روستاي قديمي ياوان و احتمالاًُ بر روي يك بناي مربوط به قبل از اسلام احداث گرديده است .
شهر اصفهان در سال 24 هجري ، دين مبين اسلام را مي پذيرد و اولين مسجد رادر محل فعلي با ابعادي محدودتر در سال 156 هجري مي سازد . در قرن سوم هجري به علت گسترش شهر و ازدياد جمعيت ، مسجد وسيع تري بر روي مسجد اوليه پايه ريزي مي گردد . عمده ترين سبك معماري به كار رفته در مسجد مربوط به دوره سلجوقي ، به شيوه رازي است . در اين شيوه كاربرد آجر و ايجاد نماهاي آجري با طرحهاي گره در حد اعلاء مهارت و زيبائي در نماي داخلي و خارجي گنبدهاي خاكي و نظام الملك ظاهر گشته است . گچ بري محراب او لجايتو ، تزئينات كاشي كاري و خطوط بنائي و مقرنس سازي هاي مختلف ايوانها همراه با كتيبه هاي خط كوفي و ثلث ، نشانگر كوشش و علاقه هنرمندان اصفهاني در بناي اين مسجد مي باشد . مسجد جامع اصفهان را مي توان ، به حق دايره المعارف معماري و يادگارهاي با ارزش تاريخي ، فرهنگي و هنري شهر اصفهان محسوب نمود و به خاطر همين ارزشهاي نهفته اش ، حفاظت و مراقبت از آن ، از جمله وظائف ديني ، ملي و فرهنگي همگان تلقي مي گردد .


كاخ هشت بهشت در ميان باغ بلبل ، داخل مجموعه دولتخانه دوره صفوي در زمان حكومت شاه سليمان (در نيمه دوم قرن 11 هجري قمري) ساخته شده است . موقعيت ممتاز باغ و عمارت هشت بهشت به گونه اي بوده كه ورودي هاي باغ از كليه اضلاع آن انجام مي گرفته است . در جنوب باغ هشت بهشت در زمان شاه سلطان حسين ، مجموعه مدرسه و كاروان سرا و بازارچه احداث گرديده است .
نام هشت بهشت عمدتاً در اصطلاح زمان خود ، به معناي هشتي يا ورودي بهشت بوده است . عمارت هشت بهشت در دو طبقه و بر روي يك كرسي با ازاره سنگي ساخته شده و تركيب احجام و فضاهاي معماري به گونه اي ماهرانه و متناسب انجام گرفته است . در وسط ساختمان ، فضاي اصلي و مركزي قرار دارد كه در پلان به صورت هشت ضلعي است . ارتباط دو طبقه از طريق دو دستگاه راه پله انجام مي گيرد كليه سطوح ايوانهاي هشتي مركزي ، اتاقها و راهروها ، با سبكهاي متنوعي تزيئن شده است . از جمله خصوصيات منحصر به فرد اين عمارت ، حوض مرواريد و آبشار ايوان جنوبي است كه آب آن از حوض فوقاني تأمين شده است .
در قسمت شرق رودخانه زاينده رود و پل خواجو از آثار دوره صفويه در سال 1060 هجري ، مصادف با زندگي شاه عباس دوم احداث شده است . پل خواجو در طراحي قديم براي چندين منظور در نظر گرفته شده است . قسمت فوقاني براي حركت سريع و عبور كالسكه ها و چهارپايان بوده در حالي كه بخش تحتاني عمدتاً براي حركت آرام و توقف و تأمل عابرين پياده بوده است . قسمت زيرين تماماً از سنگ و ملات ساروج ساخته شده و دهانه هاي عبور آب به صورت بند با تخته هاي قطور چوبي قابل كنترل بوده و با بستن كامل دهانه ها سطح آب در قسمت غربي پل بالا آمده و درياچه كوچكي را به وجود مي آورد . در سمت شرقي ، پلكانهاي سنگي انسان را تا حد تماس با آب به پائين هدايت مي كند . ضمن اينكه اين پلكانها خود محلي براي نشستن و لذت بردن از مناظر طبيعي مي باشد . در قسمت مركزي پل ، عمارت بيگلربيگي در طبقه فوقاني و در دو طرف راهروي پل براي پذيرائي و تشريفات رسمي ساخته شده است كه اطاقهاي آن در دوره هاي مختلف با نقوش رنگ طلائي تزئين گرديده است .
سي وسه پل


زماني كه اصفهان به عنوان مركز حكومت دولت صفويه انتخاب مي گردد ، جهت گسترش شهر به طرف جنوب متمايل مي شود . و عنصر مهم شهرسازي در آن طرح ، محور چهار باغ بوده كه از دروازه دولت به سوي جنوب احداث مي گردد و حدود شش كيلومتر طول آن بوده است . اين خيابان الزاماً از رودخانه عبور مي نمايد و بدين جهت معماران آن زمان، پل الهورديخان را كه به سي و سه پل معروف مي باشد بر روي زاينده رود و منطبق بر محور چهارباغ ايجاد مي نمايند . زمان احداث پل درحد فاصل سالهاي 1008 تا1011 هجري قمري بوده و طول آن سيصد متر و عرض آن 14 متر مي باشد . اين پل از معماري بسيار زيبا و متناسب برخوردار است ، نظم طولاني دهانه هاي آن ، ابهت و وقار خاصي در آن به وجود آورده است . در طرفين سطح فوقاني ، دو راهروي سرپوشيده ساخته شده كه هم در زمستان و هم در تابستان سرپناه مطمئني براي عابرين مي باشد . پل الهورديخان را مي توان نتيجه مطلوب تركيب فنون در مهندسي با هنر معماري محسوب كرد .
در قرن يازدهم هجري ، تعدادي از ارامنه ساكن در ارمنستان فعلي به اصفهان منتقل گشته و در دهكده اي در جنوب غرب اصفهان سكونت داده شدند . نام آن دهكده را جلفا گذاشتند . پادشاهان صفوي براساس فراميني كه صادر كردند ، آزادي هاي مذهبي براي آنها را تضمين نمودند و اين اقليت ارامنه را مورد حمايت قراردادند . در بين ساكنان جلفا ، تجار و افرادي كه دانش فني آن دوران را دارا بودند ، وجود داشتند . با كمك و مساعدت تجار ارمني چند كليسا از جمله كليساي وانك احداث گرديد . اكنون جلفا بخشي از شهر اصفهان محسوب مي گردد . كليساي وانك يكي از زيباترين كليساهاي ايران است كه داراي آميخته اي از معماري ايراني و اروپائي مي باشد . داخل كليسا تزئينات هنري از جمله گچبري ، نقاشي و طلاكاري وجود دارد . در كنار كليسا ، موزه با ارزشي وجود دارد كه در آن تابلوهاي نفيس نقاشي ، كتب خطي و ساير اشيا نفيس هنري ديده مي شود .

كوه آتشگاه در 7 كيلومتري غرب اصفهان در همان مسير منارجنبان قراردارد . ارتفاع اين كوه حدود 1680 متر از سطح دريا است . در زمان ساسانيان يك آتشكده در بالاي اين كوه احداث شده است . ساختمان از خشت هاي بسيار بزرگ و ضخيم ساخته شده است . جايگاه و محل روشن نگه داشتن آتش هنوز در بين خرابه هاي بالاي كوه ديده مي شود و اين بنا يكي از معدود بناهاي مربوط به دوران قبل از اسلام است .
منـارجـنـبــان

منارجنبان يكي از آثار تاريخي مشهور ايران است كه در 5 كيلومتري غرب اصفهان در جاده اصفهان به نجف آباد قراردارد . ساختمان داراي يك ايوان و دو مناره است . قبر عبداله اين محمد ابن محمود يكي ازچهره هاي شاخص قرن 8 هجري در اين بنا قراردارد . احداث اين بنا همزمان با دوران حكومت ايلخانيان مغول مي باشد . اين بنا از نقطه نظر معماري ، داراي ارزش فراواني است . يكي از ويژگيهاي اين بنا اين است كه اگر يكي از مناره ها تكان داده شود ، مناره دوم و تمام ساختمان تكان و حركت بسيار محسوس دارد . ارتفاع ايوان از سطح زمين 10 متر و ارتفاع مناره ها 5/17 متر مي باشد . مسئله بسيار مهم اين است كه اين بنا را براي تكان دادن نساخته اند وتكان دادن زياد آن موجب ويراني بنا مي گردد .
مسجد حكيم
مسجد حكيم اصفهان يكي از مساجد بسيار نفيس چهار ايوانه است كه در فاصله سالهاي 1051 تا1073 هـ .ق مقارن با سلطنت شاه صفي و شاه عباس دوم به همت طبيب حكيم محمد داوودخان ملقب به تقرب خان بر روي ويرانه هاي مسجد جامع جور جيراز بناهاي قرن چهارم هجري ساخته شده است . براساس كتيبه هاي موجود ، معمار اين بنا محمدعلي بن ستاد علي بيك اصفهاني است . آنچه مسجد حكيم را در عداد مساجد بسيار نفيس دوران صفويه قرار مي دهد ، ارزشهاي خاص معماري ، كتيبه هاي متعدد آن است كه به دست استاد محمدرضا امامي ، خوشنويس نامدار عصر صفويه تحرير شده است . از ديگر قسمتهاي ديدني اين بنا مي توان به محراب بسيار زيبايي كه با مقرنسها و كتيبه ها كه به خط ثلث بر زمينه لاجوردي تزئين يافته است اشاره كرد .
مسجد سيد
مسجد سيد بزرگترين و مشهورترين مسجد اصفهان از قرن سيزدهم هجري است كه به دستور(حجت الاسلام حاج سيدباقر شفتي ) از علماي بزرگ اماميه كه در دوره سلطنت محمدشاه قاجار مي زيسته بنا شده است ، در تزئينات كاشيكاري با طرح گلدان و منظره هائي كه نمايش داده شده است . رنگ قرمز روشن نقش عمده اي دارد و اين همان رنگي است كه در مساجد ديگر دوره قاجار مانند مسجد رحيم خان و مسجد ركن الملك نيز مشاهده مي شود . آرامگاه (سيد حجه الاسلام ) كه بسيار مجلل و باشكوه بنا شده است ، در گوشه شمال شرقي صحن مسجد قرار دارد . در اين مسجد تاريخهاي متعددي از سال 1255 تا1311 هجري ديده مي شود كه كتيبه هاي آن به خط محمدباقر شريف شيرازي است . تزئينات داخل گنبد آرامگاه ، از نوع تزئينات گچبري ، آئينه كاري و طلاكاري است كه به همراه ضريح نقره و طلاكوب آن با خطوط بسيار زيبا از قسمتهاي تماشائي اين مسجد مي باشد .
گنجينه هاي هنرهاي تزئيني
گنجينه (موزه) هنرهاي تزئيني ايران در عمارت تاريخي ، ركيب خانه قراردارد . كه در اوايل قرن 11 هـ .ق مقارن با سلطنت شاه عباس اول در ميان مجموعه بناهاي دولتخانه صفوي احداث و به عنوان محل نگهداري لوازم سواركاري و يراق آلات مركب سلطنتي مورد استفاده قرار مي گيرد . اين عمارت در دوره قاجار ، اندوني ظل السلطان حاكم اصفهان بوده و در دوره پهلوي نيز به عنوان اداره و ثبت احوال مورد استفاده قرار داشته است . اين گنجينه مشتمل بر بخشهاي مختلف خوشنويسي از قبيل آثار خطي و كتابت ، جلد سازي و نگارگري و آثار لاكي ، بافته ها و رودوزيهاي سنتي ، فلزكاري ، آثار چوبي ، سفال و آبگينه مي باشد كه يادگارهاي نفيس و ارزشمندي از دوره صفوي و قاجاريه را در بر مي گيرد .
كاروانسراي عباسي ، واحد اقامتي و پذيرائي جديد
در قرن يازدهم هجري كه در دوران صفويه ، در سراسر ايرذان و در نقاط بسيار حساس ، كاروانسراهاي بسيار زيبا احداث گرديد كه در نوع خود در جهان بي نظير هستند . در حقيقت مي توان گفت كاروان سراهاي مورد نظر براي توسعه گردشگري به ويژه جهانگردي تجاري مورد استفاده قرار مي گرفت و اماكن بسيار مناسبي براي اقامت و مبادله كالا به حساب مي آمدند . از قرن 12 هجري به بعد اين كاروانسراها مورد بي مهري قرار گرفتند و بسياري ازآنها نيمه ويران شدند . به دليل مكان مناسب كاروانسراها و استحكام آنها تعدادي از آنها جهت استفاده هاي مختلف بازسازي شدند . از جمله تبديل يك كاروانسرا در درون شهر اصفهان به يك هتل بي نظير و زيبا . در طي سه سال گذشته به ابتكار رياست سازمان ايرانگردي آقاي مهندس معزل الدين تعدادي از اين كاروانسراها مورد مرمت و بازسازي قرار گرفتند تا آنها را به اماكن اقامتي و پذيرائي براي گردشگران ايراني و خارجي آماده كنند . از جمله كاروانسراي عباسي در 40 كيلومتري جاده اصفهان به تهران يكي از آنهاست كه در آينده بسيار نزديك نه تنها به عنوان يك اثر تاريخي بلكه به عنوان يك واحد اقامتي و پذيرائي كه داراي فضائي بسيار زيبا سنتي و آرامش بخش مي باشد . به تأسيسات جهانگردي اصفهان اضافه مي گردد . با تداوم اين ابتكار نه تنها كاروانسراهاي عباسي از ويراني كامل نجات مي يابند بلكه به صورت تأسيسات اقامتي و پذيرائي مورد نياز در گوشه گوشه ايران ظاهر مي شود . شرحي كه در اين نقشه راهنما آمده است بسيار مختصر و تنها مورد تعدادي از آثار تاريخي و جاذبه هاي جهانگردي شهر اصفهان مي باشد . در اين شهر بيش از 2000 اثر تاريخي به ثبت رسيده وجود دارد كه امكان معرفي همه آنها امكان پذير نيست لذا از گردشگران عزيز تقاضا مي شود براي كسب اطلاعات درباره ساير آثار تاريخي و جاذبه هاي جهانگردي به دفتر اطلاع رساني سازمان گردشگري واقع در ميدان امام جنب عمارت تاريخي عالي قاپو و يا با تلفن 228491 تماس حاصل فرمائيد .
مهمانسراي عباسي ، موزه هنرهاي تزئيني دوران معاصر
يكي از كاروانسراهاي قرن 11 هجري كه در مركز اصفهان قرار داشت به يك مهمانسراي بسيارمجلل و زيبا تبديل شده است . ضمن مرمت كاروانسرا با همان بافت اصلي و سنتي بخشهاي جديدي هم به اين كاروانسرا اضافه شده است . براي تزئين قسمتهاي مختلف اين كاروانسرا از بسياري از هنرهاي تزئيني كه طي قرون گذشته در بناهاي تاريخي اصفهان به كار گرفته شده بودند الهام گرفته شده است و با ياري صدها استاد و هنرمند ايراني كه در زمينه هنرهاي تزيئني داراي دانش و تجربه كافي بودند اين مهمانسرا به يك موزه تبديل گرديده است . قسمتهاي مختلف اين مهمانسرا به شكل زيبا و بي نظيري تزئين شده و اين مكان تنها يك مهمانسرا نيست بلكه گنجينه اي از هنرهاي تزيئني دوران معاصر است . ديدار از اين مجموعه زيبا را به گردشگران عزيز توصيه مي كنيم
قلعه رودخان
قلعه رودخان در20 كيلومتري جنوب شرقي فومن از دهستان گورابپس در بخش مركزي شهرستان فومن قرار دارد.
به گزارش خبرنگار ايلنا، ارتفاع اين قلعه بين 655 تا 715 از سطح دريا در خط الراس يكي از ارتفاعات منطقه واقع شده است.
در سمت راست قلعه، رودخانهاي به همين نام قرار دارد كه از ارتفاعات سرچشمه گرفته و آب آن از جنوب به شمال در جريان است.
علاقهمندان به ديدن قلعه بعد از عبور از شهر فومن، پس از گذشتن از روستاهاي گشت , كر و محله، گشت رودخان، سياهكش، گورابپس، ملسكام و سعيدآباد به روستاي قلعه رودخان رسيده و پس از گذشتن از حيدرآلات و طي سه كيلومتر جاده خاكي وارد اراضي پارك جنگلي قلعه رودخان شده و بايد مسير 5/1 كيلومتري صعود تا محل قلعه را از راه پله احداث شده, عبور كنند.
گفتني است, قلعه رودخان از دو بخش تشكيل شده است, قسمت ارگ يا شاه قلعه در دو طبقه و از آجر ساخته شده كه در قسمت غربي اين بنا واقع است, قلعه كلا داراي دو ارگ شانزده قراول خانه است.
در ورودي يا دروازه قلعه شمالي است و در دو طرف آن دو برج توپر بسيار عظيم ساخته شده است و بر بالاي دروازه اصلي، كتيبهاي نصب شده بود كه اين كتيبه در حال حاضر در موزه رشت نگهداري ميشود و مضمون كتيبه به شرح زير است:
هرگونه درجه تغيير نيافته 180000؟ دانا چون هر دشمن خوي هرزه جوي ......... خويش اظهار كند و عهد ......... بقيه متلاشي شده است.
خاطرنشان ميشود: قبلا چشمه آبي كه منبع اصلي آب قلعه بود، در حياط قلعه ديده ميشد و معروف است كه اين آب را با گنگ از ييلاق زردخوني آوردهاند. اين چشمه پس از زلزله سال 1369 گيلان خشك ؛ اما بعدها بهوسيله ميراث فرهنگي گيلان احيا شده است.
قسمت دوم قلعه، قسمت نظامي يا قورخانه است كه در قسمت شرقي قلعه رودخان قرار دارد.
از وجوه جالب توجه در معماري قلعه رودخان كاربرد طاقهاي جناغي و انواع مختلف آن و نيز طرحهاي آجركاري و سنگ چيني است كه نشان از دقت نظر سازندگان آن دارد.
گفتني است, با توجه ويژه كار گروه گردشگري گيلان به اهميت و جايگاه مهم بناي قلعه رودخان و نقشه آن در ايجاد يك قطب بزرگ گردشگري در استان همزمان با فعاليتهاي اداره كل ميراث فرهنگي گيلان زمينه حضور و سرمايهگذاري بخش خصوصي در پارك جنگلي قلعه رودخان فراهم شده, به طوري كه پيش طرح ايجاد تاسيسات اقامتي و پذيرايي در محدوده پارك جنگلي قلعه رودخان ارايه و نظر به ويژگيهاي استثنايي بناي قلعه رودخان و طبيعت بسيار زيبا و جذاب آن با اقوامهاي هماهنگ سازمانها و ادارات دولتي نظير منابع طبيعي، محيط زيست، راه و ترابري و ميراث فرهنگي و گردشگري در آينده نزديك قلعه رودخان محيط پيرامون آن به يكي از قطبهاي مهم گردشگري در كشور تبديل خواهد شد.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سالروز شاه شدن داريوش بزرگ | ||||||
داريوش هخامنشي پسر ويشتاسپ از بزرگان پارس در نخستين روز از جشنهاي مهرگان ( پس از تطبيق با تقويم ميلادي؛ دوم اكتبر) در سال 522 پيش از ميلاد، شاه ايران شد.
موضوع3: ايران سرور جهان آيا ميدانيد:اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند |